پایـــگاه طلبِهــ گـــرگانیــ

...(فَلَوْلاَ نَفَرَ مِن کُلِّ فِرْقَةٍ مِّنْهُمْ طَآئِفَةٌ لِّیَتَفَقَّهُواْ فِی الدِّینِ وَلِیُنذِرُواْ قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُواْ إِلَیْهِمْ لَعَلَّهُمْ یَحْذَرُونَ)...

پایـــگاه طلبِهــ گـــرگانیــ

...(فَلَوْلاَ نَفَرَ مِن کُلِّ فِرْقَةٍ مِّنْهُمْ طَآئِفَةٌ لِّیَتَفَقَّهُواْ فِی الدِّینِ وَلِیُنذِرُواْ قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُواْ إِلَیْهِمْ لَعَلَّهُمْ یَحْذَرُونَ)...

کی به رسائل رسیدیم؟

جمعه, ۱۳ آذر ۱۳۹۴، ۰۷:۵۷ ب.ظ

کتابی نام آشنا برای طلاب علوم دینی حوزه:

فــــــرائــــــــــد الاصــــــــــول 

(شیخ انصــــــــــــاری)


چه شد که در سیر تحولاتی حوزه در علم اصول به رسائل شیخ رسیدیم؟

(قصه طلبگی)


 سیر تحول کتب درسی علم اصول فقه در حوزه­های شیعی، از آغاز تا امروز

  چگونه به رسائل رسیدیم؟ 


  در این مقاله با نگاهی تاریخی مشاهده می کنیم که چگونه کتب درسی اصولی معمول در هر دوره ای با تمام امتیازات و مختصات جای خود را به اثر ماندگار و ارزشمند بعدی داده. و در انتها ساختار حاکم بر نظام آموزش علم اصول در حوزه ها مورد نقد و ارزیابی قرار می گیرد. 

 

امروزه سه کتاب اصلی و محوری که در علم اصول، متن اصلی تدریس در حوزه­هاست، بر اساس چهارچوبی است که توسط شیخ انصاری پی­ریزی شده است که عبارتند از اصول فقه مظفر، رسائل و کفایه، اما پیش از این چیرگی، از ابتدای شکل­گیری حوزه­های علمیه شیعی تا به امروز، چه کتاب­ها و با چه رویکردهایی، متن و محور آموزش علم اصول بوده­اند؟                     

امروزه نگاه تاریخی به هر علم و پدیده­ای، ما را با زوایای ناگشوده آن امور آشناتر می­کند و بسیاری از تغییرات ناخودآگاه را به مرحله خودآگاه ما وارد می­سازد. تا آنجا که با بررسی پیشینه پدیده­ها و مرور سرگذشت مسائل و علوم مختلف، می­توان به سادگی از اشتباه­های مغفول پیشگیری، و اصلاحات و پیرایش­های معمول را با شتاب متناسب­تری پیگیری کرد، اما متأسفانه روند تغییرات تاریخی، کمتر برای ما حاوی پیام و آموزه­ای بوده و هر بار آزموده­های گذشته را در کمال شگفتی و اعجاب، دوباره می­آزماییم.

می­دانیم تجربه یکی از منابع بزرگ تقویت عقول و مصونیت علوم ماست، اما هرگز به ماهیت تجربی علوم و یافته­های خویش نمی­نگریم و از آن توشه بر نمی­گیریم.حضرت علی (ع) می­فرمایند: «العقل عقلان عقل الطبع و عقل التجربه». (بحار، ج 75، ص7.)

تذکره الاصول

«التذکره باصول الفقه»، تألیف شیخ مفید (متوفی 413 هـ .ق در بغداد)، کتاب کم حجمی است که امروز از آن تنها «مختصر التذکره» ـ که شاگرد مفید (کراجکی) آن را در «کنزالفوائد» آورده ـ در دست است.

الذریعه الی اصول الشریعه

سید مرتضی علم الهدی (متوفی 436 هـ .ق در بغداد) شاگرد شیخ مفید است. وی در مقدمه الذریعه، انگیزه­اش را از نوشتن آن کتاب این گونه شرح می­دهد: «نوشته­های برخی را در اصول فقه، ملاحظه کردم. هر چند در بسیاری از مسائل و مبانی و مطالب آن درست عمل شده است، اما روش اصول فقه و اسلوب مسائل آن را رعایت نکرده و بعضی مسائل و مطالب بی­ارتباط با آن را در متن اصولی مطرح کرده­اند. خلاصه آنکه ضمن داشتن قوت­ها و امتیازاتی، ضعف­ها و کاستی­هایی نیز دارند. از این روی، تصمیم گرفتم کتابی را در اصول فقه سامان دهم که پاسخ­گوی نیازهای جامعه باشد. (الذریعه الی الشریعه، ج1، ص1 ـ 2.)

الذریعه نسبت به تذکره، از جهت کمّی و کیفی، با تفصیل و پختگی بیشتری تألیف شده است.

 

اشاره: با ملاحظه توضیحات سید مرتضی در می­یابیم، جدا از صحت و سقم محتوای کتب، روش و اسلوب شرح و حل مسائل علوم، مورد توجه بوده و برای جبران این کاستی، تلاش­های بسیاری صورت گرفته، اما متأسفانه کمتر شاهد بودیم که اعاظم فنون به طور صریح و بی­پیرایه به نقد و بررسی اسلوب­ها و روش­شناسی آثار گذشتگان بپردازند، بلکه تنها به تألیفی جدید در زمینه همان فنون مادر می­پرداختند. از اینجاست که علومی که نگاه درجه دو و بیرونی به علوم اسلامی دارند، بسیار لاغر و متروک مانده­اند.

 

العده فی اصول الفقه

شیخ طوسی (متوفی 481 هـ .ق در نجف اشرف) شاگرد شیخ مفید و سید مرتضی است. وی اصول دوره دو استادش را چنین معرفی و ارزیابی می­کند: «استاد ما [شیخ مفید] در اصول فقه مختصری را فراهم ساخته است که به همه مسائل آن نپرداخته و مطالبی از او فوت شده است که نیازمند تدارک است و نیز مطالبی غیر از مطالب ایشان که نیازمند به بحث است و سید جلیل­القدر، مرتضی علم الهدی، هر چند در مذاکرات و بحث­هایش مسائل فراوانی را در اصول فقه مطرح کرده است، ولکن کتابی که بتواند مرجع و متن باشد، از او در دست نیست. (العده، ج1، ص3 ـ4. گویا در زمان نگارش این عبارات، شیخ طوسی از تألیف کتاب الذریعه بی­اطلاع بوده است.)

بنابراین، شیخ طوسی انگیزه­اش را از نوشتن کتاب العده، جبران و تدارک نقص­ها و پاسخ­گویی به نیازهایی می­داند که دو کتاب شیخ مفید و سید مرتضی به آنها نیز پرداخته­اند.

توجه شیخ طوسی به روزآمدی کتب درسی حوزه­های شیعی تا بدان­جا آگاهانه بوده که در مقدمه تلخیص شافی، انگیزه­اش را از نگارش آن چنین بیان می­کند: «اگرچه بزرگان و استادان ما که خدا رحمتشان کند، از متقدمان و متأخران در مسئله امامت ـ بما لا مزید علیه ـ و به نهایت درجه تحقیق به مقتضای زمان و شرایطشان، بحث و استدلال کرده­اند، ولکن از سوی مخالفان امروز شبهه­های جدیدی مطرح شده است که پاسخ­گویی به آنها نیازمند اسلوب و سبک جدید و چینش جدیدی در مطالب، به راه­های تازه با اضافه بحث­های نوست تا بتوانیم شبهه­های جدید آنها را پاسخ­گو باشیم و کتاب سید جلیل­القدر علم­الهدی ـ که خدا عمرش را بلند و اهل دانش را از وجودش بهره­مند سازد ـ مشتمل بر مهم­ترین دلیل­ها به عالی­ترین شکل است و هر کس پس از ایشان در این زمینه بحثی کرده است، از او بهره­مند شده است، ولکن در عین حال او در کتابش از روشی استفاده کرده است که آن روش امروز جواب­گو نیست.

او این همه تحقیقات عالی را به رسم یک کتاب فراهم نساخته است و نظریه­پردازی کرده است که فقط محققان برجسته توان استفاده از آن را دارند و افراد مبتدی و متوسط به آسانی از آن حظی نمی­برند. لذا در پی درخواست گروهی از دوستان و بر اساس احساس نیاز، اقدام به تلخیص و تنظیم مطالب کتاب الشافی نمودم تا بتواند پاسخ­گوی نیازهای روز جامعه باشد». (تلخیص الشافی، ج1، ص51 ـ50.)

 

غنیه النزوع الی علمی الاصول والفروع

سید ابوالمکارم ابن زهره حلبی (متوفی 585 هـ . ق در حلب) در مقدمه این کتاب، انگیزه­اش را تدارک و جبران ضعف­ها و کاستی­های موجود در آثار گذشتگان بیان می­کند.

بنابراین، کتابش را تکرار یا توضیح و شرح تألیفات گذشتگان نمی­داند، بلکه ترمیم و تکمیل آثار آنان می­شمارد.

 

السرائر الحاوی لتحریر الفتاوی

محمد بن ادریس حلی (متوفی 598 هـ .ق در حله) که متأثر از رکود یک قرن حوزه شیعی، تحت تأثر فضای مقلدانه از شیخ طوسی، انتقادات زیادی را متوجه جامعه علمی زمان خویش ساخت، می­نویسد: «هر کس در زمان ما حرف و مطلب جدیدی داشته باشد، او را به جرم نوآوری محکوم می­کنند». (سرائر، ج 1، ص 44.)

سپس به استناد سخن برخی بزرگان علم و ادب، چنین می­نویسد: «تعلق به گذشته داشتن، فضیلت و متعلق به نسل نو بودن، منفعت نیست. قدیم و جدید ملاک فضیلت نیست و باید دید قدر و قیمت خود مطلب در چه حدی است. گوینده، قدیمی باشد یا جدید فرق نمی­کند. مقتضای عدالت آن است که حقیقت مطلب، ملاک باشد، نه آورنده و گوینده آن، که چه کسی و از چه طبقه و نسلی باشد».

آن گاه می­نویسد: «ابن جنی در خصائص از بحر جاحظ نقل کرده است: ما علی الناس شراً ضرّمن قولهم: ما ترک الاول للآخر شیاً؛ هیچ شری برای مردم زیان­بارتر از آن نیست که بگویند: گذشتگان چیزی برای آیندگان باقی نگذاشته­اند. همه چیز را گفته­اند و همه کارها را تمام کرده اند. این خلاف واقعیت و بستن باب علم و تحقیق و پیشرفت و ترقی جامعه انسانی است».

 

اشاره: جالب است که استیلای صد ساله شیخ طوسی تا این حد برای ابن ادریس دردآور بوده، اما امروز سکون و در جا زدن­های چند قرن ما، در علوم مختلف، حتی به چشم هم نمی­آید، چه رسد که ما را از سر آزردگی به تلاشی وادارد.

 

معارج الاصول

محقق حلی (متوفی 676 هـ .ق) با وجود کتاب­هایی مانند ذریعه و عده، انگیزه­اش را از نوشتن معارج، پاسخ­گویی به نیاز جامعه و مردم می­داند. (معارج­الاصول، ص 43.)

 

اشاره: جمعیت اندک مردمان آن روزگار و به تبع آن سادگی و بساطت زندگی آنان، موجب نرخ کُند تغییرات سبک اندیشه و عمل مردم زمانه­اش می­شد، اما امروز شاهد تغییرات بنیادی بسیار و پر شتاب در عرصه علم­ورزی هستیم. بنابراین، جای این سؤال است که به راستی اگر محقق حلی، آثار پیشینیانش را مناسب زمانه­اش نمی­یابد، پس چگونه ما امروز نسبت به میراث اسلافمان باید قضاوت کنیم؟

 

نهایه الاصول الی علم الاصول

علامه حسن بن یوسف مطهر حلی (متوفی 726 هـ .ق) در پاسخ به درخواست فرزند فاضلش فخرالمحققین، مبنی بر نوشتن کتابی درباره اصول فقه که دربردارنده مطالب گذشتگان و تحقیقات متأخران و مشتمل بر نوآوری­هایی که در آثار پیشنیان از آن خبری نیست، کتاب «نهایه الاصول» را تألیف می­کند.

 

زبده الاصول

به نظر می­رسد پس از رحلت علامه حلی در سال 726 هـ .ق، تا عصر شیخ بهایی، محمد بن حسین جبل عاملی، (متولد 953 و متوفی 1030 هـ .ق)، کتابی که بتواند به عنوان متن رسمی درسی در اصول فقه مطرح باشد، نوشته نشده است. در این مدت بیشتر کتاب­های اصولی، شرح، حاشیه و تعلیقه بر آثار اصولی علامه حلی هستند. مانند:

1. غایه الاصول فی شرح تهذیب الاصول، نوشته فرزند علامه، فخر­المحققین محمد بن حسن حلی (متوفی 771 هـ .ق)؛

2. منیه اللبیب فی شرح التهذیب، نوشته سید عمید­الدین اعرجی (متوفی  754 هـ .ق)؛

3. النقول فی تهذیب الاصول، نوشته سید ضیاءالدین اعرجی (زنده در سال 740 هـ .ق)؛

4. القواعد و الفوائد، نوشته محمد بن مکی عاملی، معروف به شهید اول (مستشهد 786 هـ .ق) از شاگردان فخرالمحققین و از برادران اعرجی.

این کتاب مشتمل بر یک سلسله قواعد اصولی و فقهی است که مقداد بن عبدالله سیوری، معروف به فاضل مقداد (متوفی 826 هـ .ق) شاگرد شهید آن را بازنویسی کرده و با عنوان «نضدالقواعد» چاپ شده است.

در نتیجه، در این فاصله زمانی، کتاب­های اصولی علامه، محور درس و بحث و شرح و تعلیقه بوده­اند. البته در دوره­ای کوتاه، آن هم نه فراگیر و عمومی، بلکه محدود و منطقه­ای، کتاب­هایی مانند «شرح عمیدی بر تهذیب علامه» و «شرح علامه و شرح عضدی بر مختصر ابن حاجب»، به عنوان متن درسی در حوزه­های علمیه مطرح بود، اما دیری نپایید که «زبده و معالم» به عنوان متن درسی، محوریت پیدا کرد.

پس از این دوره نسبتاً طولانی، نخستین کتابی که توانست کتاب­های اصولی علامه را از مدار درس و بحث حوزه، خارج کند و به گروه کتاب­های مرجع ملحق سازد، «زبده الاصول» شیخ بهایی یا «معالم­الدین» شیخ حسن، فرزند شهید ثانی است.

«زبده الاصول» شیخ بهایی در زمینه رشته اصول، همانند دیگر آثار وی، مانند صمدیه، خلاصه الحساب و تشریح الافلاک در نحو، ریاضیات و هیئت از همان زمان حیاتش به دلیل برخورداری از ویژگی­هایی و اسلوب کتاب، جزو متون آموزشی و درسی حوزه­ها قرار گرفتند.
استادان فن بر این کتاب، حدود چهل شرح، حاشیه و تعلیقه نوشته­اند.

اشاره: جای بسی تجربه­اندوزی است که کتابی به زبدگی «زبده الاصول» که نام پر مهابت شیخ بها را همراه داشت، چگونه امروزه آن چنان متروک حوزه­ها شده است که حتی در اذهان بسیاری از طلاب و مدرسان، نام و نشانی از آن نیست.

به نظر می­رسد رصد افت و خیزهای همیشگی چرخ فلک، مقاومت ما را در قبال تغییر، کمتر، و دل­بستگی ما را نسبت به وضع موجود، کمرنگ می­کند.

 

معالم­الدین و ملاذالمجتهدین

شیخ جمال­الدین حسن بن زین الدین، معروف به صاحب معالم (متوفی 1011هـ .ق) فرزند شهید ثانی، کتابی در فقه با نام «فقه آل یاسین» نوشت. در مقدمه آن، مباحث اصولی را مطرح کرد که به دلیل اهمیتش به صورت کتابی مستقل، چاپ شد و متن آموزشی و درسی حوزه­های علمیه قرار گرفت.

پیش از «معالم الدین»، شرح عمیدى بر تهذیب علامه و شرح علامه بر مختصر ابن حاجب و شرح عضدى بر مختصر ابن حاجب، در حوزه‏هاى علمیه تدریس مى‏شد، ولى پس از تألیف این کتاب، پس از دویست سال، تدریس آن در حوزه‏ها متداول شده است. (اعیان­الشیعه، ج 1،ص 138.)

معالم به دو مقصد تقسیم مى‏شود: مقصد اول، بیان فضیلت علم است که از 39 حدیث و آیات بسیارى تشکیل شده است. پس از آن، تعریف فقه و موضوع علم فقه آمده است. مقصد دوم، شامل نُه مطلب و خاتمه است که تا آخر کتاب ادامه دارد و مهم­ترین مباحث علم اصول در آن بیان مى‏شود.

کتاب معالم داراى نقاط مثبت زیادى است که به بعضى از آنها اشاره مى‏شود: «در بسیارى از موارد که طرح بحث اصولى ثمره عملى ندارد، مؤلف آن را مطرح نمى‏کند. برای نمونه، در بحث امر به شى‏ء یا اشیاء على وجه التخییر، نظریه‏اى را از عامه که علامه به صورت طولانى مطرح کرده، ذکر می­کند و مى‏گوید که بحث آن را صحیح نمى‏داند، چون «فلا فائدة لنا مهمة فی إطالة القول فی توجیهه و ردّه و لقد أحسن المحق(رحمه اللّه) حیث قال بعد نقل الخلاف فی هذه المسأله و لیست المسألة کثیرة الفائدة».

یا ورود در بحث تصویب را صحیح نمى‏داند و مى‏فرماید: «چون امامیه در این مسئله اختلافى ندارند. فلا أرى فی البحث عن ذلک بعد الحکم بعدم التأثیم کثیر طائل، فلا جرم کان ترک الاشتغال بتقریر حججهم على ما فیها من الإشکال أوفق بمقتضى الحال».

نکته دیگر این است که مؤلف به نظریات مختلف علامه و شیخ طوسى، احاطه کامل داشته و بارها به نظریات علامه در مواضع مختلف کتاب­هایش اشاره کرده است،مثل «قال السید المرتضى و جماعة منهم العلامة فی أحد قولیه...و منهم العلامة فی تهذیبه... و قال فی النهایه».

روان بودن و طراوت عبارت­هاى کتاب و در عین حال، پر معنا و عمیق بودن آنها و خوددارى از تعقید و پیچیدگى در عبارت­ها، جزو نکات مثبت کتاب است.

از دیگر نکات، توجه به نظریات علماى اهل تسنن در کتاب­هاى سید مرتضى، مثل «الذریعه إلى أصول الشریعه و الشافیه»است.

اصولاً صاحب معالم، با نظریات علماى پیش از خود، برخورد محترمانه­ای دارد و از کلمات فاسد، توهم و نظایر آن استفاده نمى‏کند، بلکه از عبارت­هایى نظیر «و ما اختاره السید فیه محل تأمل»بهره می­برد.

مهم­ترین شروح و حواشی بر معالم، عبارتند از: حاشیه سلطان العلما، ملا صالح مازندرانی، مدقق شیروانی، شیخ محمدتقی اصفهانی ایوان تیف از حوالی گرمسار، شیخ محمد طه نجف و سید مهدی بحرالعلوم.

معالم حدود چهارصد سال محور درس­ها بود که درباره آن چنین گفته­اند: «نوشته­های گذشتگان را به فراموشی سپرد و نوشته­های آیندگان حوزه و محصلان را از آن بی­نیاز نکرد و هم­چنان مدار و محور بحث است و شاید تا محصلان علوم دینی به تحصیل علم اشتغال دارند، چنین باشد». (کاظمی، فرائدالاصول، ج1، ص12، انتشارات چاپ جامعه مدرسین قم.)
اشاره: هنوز برخی اصرار به بازگشت معالم و ترجیح او بر جایگزینی آن دارند، اما گویا زمانه، چراغ اقبال معالم را کم­سو کرده و بعید است دورِ زمان تا این حد به عقب بازگردد.

 

الوافیه

آخوند ملاعبدالله فاضل تونی (متوفی 1071 هـ . ق، در کرمانشاه) اهل جنوب خراسان بود. وی جزو عالمان مطرح و محترم عصر صفویه و معاصر با شاه عباس صفوی بوده است.

فاضل تونی، صاحب آثار علمی مختلفی است، از جمله «حاشیه بر معالم»، «رساله در حرمت نماز جمعه در عصر غیبت»، «فهرست تهذیب الاحکام شیخ طوسی» ـ که خود در وافیه از آن به بزرگی یاد کرده است ـ و سرانجام «الوافیه فی اصول الفقه».

کتاب «الوافیه» را باید تحولی بزرگ در زمینه اصول به شمار آورد که با معالم و زبده، فاصله بسیاری دارد. این کتاب با توجه به سبک و روش و مطالب جدید و مسائل تاز­ه­ای که در آن مطرح شده است، خیلی زود به عنوان متن درسی و آموزشی، با اقبال چشمگیری روبه­رو شد.

شرح سید جواد عاملی، صاحب «مفتاح الکرامه» از شاگردان سید بحرالعلوم  و کاشف­الغطا و نیز شرح سید حسن حسینی و شرح سید صدرالدین محمد بن میر محمد باقر رضوی قمی همدانی غروی (متوفی  1160هـ . ق) و شرح سید مهدی بحرالعلوم و سید محسن اعرجی کاظمی، از جمله مهم­ترین شروح بر وافیه شمرده می­شود.

وافیه به دلیل روش ابتکاری و فراوانی مطالبش، نظریات بزرگانی مانند شیخ انصاری را به خود جلب کرد، به گونه­ای که شیخ در کتاب «فرائد الاصول» بسیار به نقل و نقد آرای فاضل تونی پرداخته، اما با آنکه این کتاب در چند سال اخیر، همراه با تحقیق چاپ شده، طلاب و مدرسین در همان حدی که شیخ در رسائل از او یاد کرده است، با وافیه آشنا هستند.

 

قوانین

هرگز وافیه نتوانسته بود جای معالم را بگیرد، تا آنکه میرزا ابوالقاسم گیلانی قمی (متوفی 1232 هـ . ق، مدفون در قم) از شاگردان وحید بهبهانی، کتاب «قوانین» را با نظر به معالم نوشت و به دلیل ویژگی­های که داشت، به عنوان کتاب درسی در حوزه شناخته شد.

هم­چنین بزرگانی مانند شیخ انصاری و سید علی موسوی قزوینی و دیگران، بر آن شرح و حاشیه نوشتند. این کتاب برای سالیان درازی، همواره جزو برنامه درسى حوزه‏هاى علمیه شیعه بوده است. مباحث عقلى این کتاب با ارزش، بعد از تألیف «فرائد الأصول» شیخ اعظم انصارى، از برنامه درسى حوزه علمیه حذف شد، اما هم­چنان از مباحث الفاظ آن استفاده می­شد که پس از نگارش «هدایة المسترشدین» تألیف شیخ محمدتقى اصفهانى (متوفی 1248هـ . ق) و «کفایه الاصول» آخوند خراسانى  (متوفی 1329هـ . ق)به علت مفصل بودنش از برنامه درسى حوزه‏ها حذف شد.

این کتاب از مقدمه و شش باب و خاتمه تشکیل شده است. مقدمه شامل مباحث تعریف علم اصول، حقیقت و مجاز و مشتق است.باب اول، مبحث امر و نهى، باب دوم، منطوق و مفهوم، باب سوم، عام و خاص، باب چهارم، مطلق و مقید، باب پنجم، مجمل و مبین و باب ششم، اجماع، کتاب و سنت را در بر دارد.

در پایان کتاب نیز مباحث تنویع خبر واحد به اعتبار اختلاف روات، تقسیمات روایت بر اساس متن آنها، انواع اجازات فقهى و فعل و تقریر معصوم آورده شده است.

جلد اول «قوانین» از نظر سلسله و نظم مطالب ارائه شده، شبیه به «معالم الدین» است، اما تمام کتاب را شامل نمى‏شود، بلکه تا ابتداى «المطلب السابع فی النسخ» را در بر دارد و سایر مباحث معالم، یعنى نسخ، قیاس، استصحاب، اجتهاد و تقلید و تعادل و تراجیح را ندارد.

مصنف نام کتاب را قوانین نهاده؛ زیرا در ابتداى هر قاعده کلى در متن کتاب از لفظ قانون استفاده شده است که در بیشتر موارد، نظر خود مصنف در ابتدا مطرح مى‏شود و گاهى در ابتدای مسئله، به صورت سؤال مطرح، و در پایان، نظر مؤلف، بیان و نتیجه‏گیرى مى‏شود.

مؤلف با «صاحب معالم» با احترام خاصى برخورد مى‏کند و در بیشتر موارد، با لفظ قیل و نظایر آن، نظریات ایشان را طرح، سپس با عبارت «و التحقیق»آن را رد مى‏کند، نه با عبارت «یرد علیه»و نظایر آن.

البته گاهى هم با عبارت «قال صاحب المعالم»،نظر ایشان را مطرح کرده است، اما باز هم نظر خودش را با عبارت «و التحقیق»بیان مى‏کند.

از نقاط مثبت کتاب، تعرض مصنف به نظریات اهل تسنن، به خصوص حنفیه و شافعیه، در کنار نظریات علماى شیعه، به خصوص در مبحث عموم و خصوص است که نشان از احاطه میرزاى قمى به نظریات علماى اهل تسنن و تنوع مباحث مطرح شده دارد.

در کتاب قوانین، از مباحث فلسفى مرسوم در کتب متأخرین کمتر استفاده، و گاهى فقط به مباحث کلامى اشاعره و معتزله، تعرض شده است.

به تازگی قوانین نیز به طور کامل از دایره متون درسی بیرون رفته است، اما نتوانست جانشین معالم شود، بلکه در کنارش نشست.

پس از قوانین، کتاب­هایی مانند «المعالم الجدیده» تألیف شهید صدر، «تحریر المعالم» نوشته آقای مشکینی و «اصول استنباط» اثر حیدری هم، هیچ کدام به عنوان جایگزین معالم پذیرفته نشد­ه­اند، تا آنکه اصول فقه مظفر، این بخت را یافت که در حوز­ه­ها، نه در کنار قوانین و معالم، که بر جای آنها بنشیند.

هنوز بسیاری با رویکرد حذف کتب ارزش­مندی، چون معالم و قوانین موافق نیستند و کتب جدید التألیف را در کنار آثار قبلی، قابل عرضه می­دانند، اما نصایحشان در نگرفته و امروز معالم و قوانین، در کنار الذریعه و تذکره و عده و سرائر و زبده و وافیه، در کتاب­خانه­ها از یاد رفته­اند.

اشاره: به نظر می­رسد متنی که حاوی چکیده و گزیده­ای از همه آثار پیشینیان باشد، به عنوان سیری در تاریخ علم اصول، حاوی فواید بسیاری برای نوآموزان و طلاب سطوح بالای حوزه باشد، اما سخن بر سر متون درسی و آموزشی حوزه است و آنچه باید فرصتی برای اندیشیدن و آشنا شدن با عناوین و مسائل اصلی این علم برای آموزندگان فراهم آورد.

 

فرائد الاصول

«فرائد الاصول» یا رسائل شیخ انصاری (متوفی 1281هـ . ق، مدفون در نجف) پس از زبده، المعالم، وافیه و قوانین، توانست جایگاه بلندی بیابد و به عنوان متن و محور مهم درسی، در رشته اصول جلوه کند.

فرائد جایگزین کتاب­های قبلی یا ناسخ آنها نشد، بلکه فصل­های جدید و سطحی برتر در رشته اصول را قرین آنها ساخت. این کتاب اعجاب همگان را برانگیخت و همت و تلاش همه را به خود معطوف داشت، به گونه­ای که فهم مطالب بلند و مبانی عمیق آن، نشانه اجتهاد افراد شمرده می­شود.

بسیارى از مباحث حجج و امارات که در کتب پیشینیان مورد توجه بود، در ساختار منطقى و نظام تعلیمى خاصى قرار نداشت. شیخ اعظم در آغاز «فرائد الأصول» این بخش از مباحث اصولى را در تقسیمى منطقى به سه بخش قطع و ظن و شک، تقسیم، و در خاتمه نیز بحث تعادل و تراجیح را مطرح کرده‏اند.

اصول عملیه در کلام پیشینیان داراى انسجام دقیق منطقى نبود، ولى مرحوم شیخ اعظم به آن حصر عقلى داده، یعنى اصول عملى، کمتر و بیشتر از چهار اصل نمى‏تواند باشد.

از دیگر خصوصیات کتاب، وسعت تتبع در نظریات علماى اصولى است. حجم جست­وجو در اندیشه‏هاى دیگران، از معیارهاى ارزشیابى پژوهش­ها و تحقیقات است. شیخ انصارى از این زاویه نیز محققى برجسته و شایسته است. منابع مورد استفاده وى در «فرائد الأصول»، افزون بر صد عنوان است.

البته میرزا محمدحسن آشتیانى، در کتاب «بحر الفوائد» (شرح بر رسائل) چنین می­نویسد: «و قد کان بانیا على تغییر عبارة الکتاب فی الأمر الثانی فی کثیر من مواضعه و قد دعی فأجاب قبله». (بحر الفوائد، ص 227، س 10.)

شیخ اعظم مصمم بود بسیارى از عبارت­هاى مبحث ظن را تغییر دهد، اما پیش از اصلاح کتاب، دعوت حق را لبیک گفت.

 

 

کفایه­الاصول

آخرین متن درس اصولی که پس از رسائل پذیرفته شده، اثر آخوند ملا محمدکاظم خراسانی (متوفی 1329 هـ .ق) است که با طرحی ابتکاری و با انگیزه صرفه­جویی در وقت و جلوگیری از تضییع عمر طلاب، اقدام به فشرده­سازی دوره اصول کرد و تمام مباحث مهم و مورد نیاز را در کتابی به نام «کفایه الاصول» مرتب ساخت. گفته­اند وقتی آخوند کفایه را نوشت، به طلبه­ها گفت: «سی سال اصولشما را تبدیل به سه سال کردم».

بنابراین، آخوند در روش آموزشی حوزه، این کاستی را می­دیده که اقدام به تلخیص اصول و تحریر رسائل شیخ انصاری کرده است، اما اینکه آیا او در این حرکت موفق بوده یا خیر، جای حرف هست؛ چرا که از همان ابتدا تا امروز، درباره کفایه با همه ارزش و اعتبارش ملاحظات و ایرادهایی بوده است.

بنا به نقل، وقتی آخوند انگیزه­اش را از نوشتن کفایه و فشرده­سازی دوره اصول، صرفه­جویی در وقت و عمر طلاب بیان کرد، یکی از شاگردان گفت: «27 سال دیگر را باید صرف یافتن مرجع ضمیرها و حاشیه­های شما کنیم!»

یکی از شاگردان مرحوم آخوند، روش وی را در تدریس و تألیف چنین بیان می­کند: «آخوند روش ویژه­ای در تدریس علم اصول دارد که از معاصران و سابقین او متمایز است. کتابی که در اصول نوشت، آکنده از تحقیق است، ولکن پیچیده­نویسی را هنر می­داند و کفایه­الاصول او که مدار درس طلبه­هاست، همه طلبه­ها را سخت به زحمت انداخته است، به ویژه اگر مدرس آن فارسی زبان باشد».

 

اشاره: گاهی سخن از تغییر و تحول در نحوه ارائه مطالب است که سخنی بر اساس معیارهای علوم آموزشی است و از این دیدگاه، درباره رسائل و کفایه، با وجود تفاوت­های بسیار در شیوه نگارش­شان، سخن بسیار گفته­اند و گفته­ایم، اما رویکرد دیگر، انتظار فرج در ناحیه محتوا و زیربناهای فکری و بنیادی علوم دائر در حوزه است. از این باب، همه بحث­ها و متونی که امروزه در کلیه سطوح حوزه­های علمیه، بحث و فحص می­شود، تحت دستگاه فکری شیخ انصاری است.

در بسیاری از موارد، نظریات متأخرین نسبت به دیدگاه­های شیخ، زوایای گوناگونی داشته است، اما هرگز بنای اصلی و چهارچوب اساسی­ای که شیخ طراحی کرده، به چالش کشیده نشده است.

 

خاتمه:

شیخ انصاری، مباحث رسائلش را با یک حصر عقلی آغاز می­کند که مربوط به حالات روانی مکلف در مواجهه با تکالیف یا ادله شرعی است که این حالات از قطع و ظن و شک بیرون نیست.

این حصر عقلی، و ضمناً انسجامی که شیخ به مباحث علم اصول بخشید، تا حدودی قلم­ها را در تصویر صورت­بندی جدید و راه­گشاتر و بلکه منطقی­تر، سست کرد و کمتر کسی به خود این جسارت و زحمت را می­دهد که فلک علم اصول را سقف بگشاید و طرحی نو در اندازد؛ چرا که این حصر عقلی به جای خود صحیح و متقن است، اما به چه دلیل مباحث علم اصول را با ملاک و مناط دیگری تقسیم نکنیم؟ شاید اگر از دریچه­ای دیگر نگریسته شود، آنجا هم به حصری عقلی برخوریم، که کارگشاتر و راهنماتر باشد.

برای نمونه، آیت­الله جوادی آملی، در کتاب «منزلت عقل در هندسه معرفت دینی» فصلی را به انتقاد از تبویب رایج در علم اصول اختصاص داده است و با نگاهی جدید طرحی نو را پیشنهاد می­دهد.

ایشان بحث از حالات روانی مکلف را ـ که به تعیین تکلیف متجری و قطاع و شکاک و ظنان و... منجر می­شود ـ بحثی فقهی می­داند که در نهایت می­تواند از آن قاعده­ای فقهی بیرون کشید.

آیت­الله جوادی می­فرماید: «لزوم عمل بر طبق یقین، بحثی فقهی است و حالات روانی مکلف و اقسام و عوارض آن، اساساً فاقد جنبه اصولی هستند».(همان، ص 157)

 ایشان این بحث را که اساس تقسیم­بندی رسائل خاتم­الفقها و المجتهدین، شیخ انصاری است، نه تنها مناسب برای بناگذاری علم اصول نمی­داند، بلکه اساساً آن را از دایره علم اصول، خارج می­داند.

وی پیشنهاد می­دهد که از دو منبع معرفت شناختی دین (عقل و نقل) بحث را آغاز کنیم و باید درباره عقل و چیستی آن و حدود و نحوه به کارگیری آن سخن گفت و باید از اقسام نقل (کتاب و سنت و اقسام خبر و راه­های کشف و استناد اخبار به ائمه و...) که می­تواند در مسیر استنباط به عنوان منبع شناخته شود، بحث کرد.

ایشان می­فرماید که بحث اصولی بر مبنای قطع و ظن و شک، حتی صبغه منطقی هم ندارد؛ چرا که در اصول، حجت حد وسط استدلال بر حکم کلی قرار می­گیرد. آیه و روایت و قواعد اصولی، همگی وسیط قرار می­گیرند، اما قطع به چیزی واسطه در اثبات حکم کلی قرار نمی­گیرد.

آیت­الله جوادی آملی، با این نگاه به تألیف جدیدی در علم اصول نپرداخته، لذا بحث چالش­برانگیز درباره آن مغفول مانده، اما زمزمه­های امکان برون­رفت از نظم متأثر از رسائل شیخ را آغاز کرده است.

البته برای تعمیق خودباوری و تقلیل واهمه از طرح بحث­های چالش­افکن در ساختار علوم دینی، نگاه منصفانه به تاریخ علوم، بسیار پرفایده است که این مقاله با نگاهی گذرا به سیر تغییر کتب درسی حوزه، سعی در اشاعه آن داشت.

در پایان، از یکی از کتب مهجور نام می­بریم که میراث ارزش­مندی در زمینه علم اصول به شمار می­رود تا امکان علم­ورزی آن، خارج از گفتمان­های غالب را یادآور شویم: «ملا محسن فیض کاشانی (م 1091 هـ . ق) گرچه نزد بسیاری در زمره اخباریون شناخته می­شود، اما در کتاب اصول الاصیله، طی ده اصل، امهات مباحثی را که برای استناد یک حکم شرعی به شارع لازم می­دانست، مطرح کرده».

وی در اصل هشتم چنین می نویسد: «شرع جز با عقل تبیین نمی­گردد و عقل جز با شرع هدایت نمی­شود. عقل مانند پایه و شرع، مانند بناست و تا وقتی پایه نباشد، بنا ثباتی ندارد و پایه بدون بنا نیز ما را بی­نیاز نمی­کند. هم­چنین شرع عقلی از خارج است و عقل شرعی از داخل است و این دو، کمک هم، بلکه متحد با هم هستند». (ص 149، چاپ مدرسه عالی شهید مطهری)

وی پس از آنکه اساس مباحث خود را در جملات فوق پی­ریزی می­کند، می­گوید: «در زمان غیبت، راهی به علم به احکام شرعیه نداریم، مگر آنکه کسی که صاحب عقل صحیح کامل و دارای قوه قدسیه باشد، اصول محکمش را از کتاب و سنت معتبر  اخذ کند».

فیض برخلاف شیخ، مباحثش را به شکل پراکنده­ای بیان می­کند و آن انسجام و یک­پارچگی، که متناسب کتب علمی است، در اثر او دیده نمی­شود، اما با نگاهی متفاوت و از دریچه­ای جدید به علم اصول می­نگرد و درباره عقل، که نقطه شروع مباحث اصولی اوست، تعابیری دارد که جای آن را در رسائل شیخ خالی می­بینیم.

به نظر می­رسد کتابی مانند «اصول الاصیله»، بر خلاف بسیاری از تألیفات رایج و مقبول، از بین برنده قوه خلاقیت علمی دانشوران نیست! و جای این سؤال باقی است که: «اگر بناست متون علمی امروز حوزه ما، متونی تاریخی باشند، چرا از میان قدما به اسلوبی واحد و قرائتی رسمی که از شیخ انصاری به ارث برده­ایم، بسنده کرده­ایم؟»

اگر بنای ما بر کنار هم قرار دادن یکی­ یکی آثار گذشتگان است و در حذف و جایگزینی آنها با دست و دل لرزان، دست به کار می­شویم؛چرا سه کتاب را که همگی در یک دستگاه فکری سیر می­کنند و تکرارکننده فضای منجمد و راکد متأثر از رسائل است، کنار هم قرار داده­ایم؟

این در حالی است که می­توانستیم کتبی که هر کدام نماینده طیفی از طوایف فکری حوزه شیعی و طرحی از شیوه­های مختلف علم­ورزی است، کنار هم قرار دهیم.

 

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۴/۰۹/۱۳
کربلایی حسن سراوانی

اصول فقه

رسائل

فرائد الاصول

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی